شهاب الدين احمد سمعانى
317
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
همان است . چنان كه خلق از چوب مار كردن عاجزند ، از مار چوب كردن نيز عاجزند ؛ و چون ما آن يكى توانستيم آن يكى ديگر نيز توانيم . چون موسى دست دراز كرد همچنان عصا گشت ، موسى دانست كه او را با دوست / b 104 / كار نيست با دشمن كار است . چون روز جنگ آمد همه خلق به نظارهء عصا شدند ، موسى به نظارهء صنع اوّل . ايشان ناديده ديدند بترسيدند ، باز موسى ديده ديد بياراميد . همچنين مصطفى را - عليه السّلام - به معراج بردند و جنّت و جحيم و درجات بهشت و دركات دوزخ بر وى عرضه كردند و مقام خود در فردوس اعلى بديد تا چون فردا خلق به قيامت آيند ناديده ببينند ، از بيم عذاب نفسى نفسى گويند . باز چون او ديده بود و فارغ گشته ، امّتى امّتى گويد . و روا باشد كه گويى : حكمت جلوه كردن مصطفى بود عليه السّلام 44 . مثال آن است كه چون زليخا به محبّت يوسف - عليه السّلام - مبتلا گشت از همه دوستان خود اعراض كرد . و محقّقان گفتهاند كه : سرّ ربّانى آن بود كه از كنعان تا مصر دامى نهادند آن سرّ خليل كه به ميراث به يوسف رسيده بود ملواح آن دام ساختند ، تا آن مرغى كه در هواى هواپرستى جولان مىكرد به راه درآيد . زنان مصر مكرى ساختند تا يوسف را ببينند تا خود بدان مىارزد ، گفتند : زفان ملامت دراز كنيم اگر از ملامت بترسد ، دانيم كه آن محبّت وى حقيقت نيست ، و اگر از ملامت باك ندارد ، دانيم كه محبّت را حقيقت است - بزرگان گفتهاند كه سلامت در راه محبّت در ملامت است تا محبّ در ملامت است او را از محبّت سلامت است ، چون سلامت منقطع شود خطر هلاك بود - زفان به ملامت دراز كردند ، گفتند : امرأة العزيز تراود فتاها عن نفسه فلمّا سمعت بمكرهنّ ؛ چون به سمع زليخا رسيد آن ملامت ، گفت : باكى نيست دوست ما نه آن دوستى است كه ما را از ملامت از براى او باك بايد داشت ، گفت : دوست برايشان جلوه كنيم تا بدانند كه سزاوار ملامت نيستم . بيت چون روى بتم ديد ملامتگرِ من * صد راه سجود كرد پيشِ درِ من 45 دعوتى بساخت چنان كه شنيدهاى ، وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ . نگفت : اخرج اليهنّ . كه اگر گفتى : اليهنّ ، سلامت يافتندى . چون عَلَيْهِنَّ * گفت ، بلا پيدا آمد فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ . آنجا كه نظر به ظاهر بود بلا بر ظاهر آمد ، و آنجا كه نظر به سرّ بود بلا در سرّ آمد . ديگر معنى :